تبليغاتX
یک وبلاگ در مورد همه چیز

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه میشه کاری کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخاد




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/11/24توسط sina | نظر (18)

 چیزی که خانومها از انجامش عاجزند

1-چیزی در مورد ماشین فهمیدن البته غیر از رنگش

2-درک مضمون اصلی یک فیلم هنری

3-بیست و چهار ساعت را بدون فرستادن sms

4-بلند کردن چیزی

5- پرتاب کردن چیزی

6- پارک کردن

7-غیبت نکردن

8-نق نزدن

9-مشاجره کردن بدون داد کشیدن

10-مواخذه شدن بدون گریه کردن

11-پول شامو حساب کردن

12-آرایش نکردن

13-لاک نزدن

14-غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

بستونه یا بازم براتون بگم؟؟؟؟؟؟


راستی چرا اینجوری هستید؟




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/11/23توسط sina | نظر (2)


گل بارون زده من

گل یاس نازنینم

میشکنم پژمرده میشم

نذار اشکاتو ببینم

تا همیشه تو را داشتم

داشتن تمام دنیاس

از تو و اسمه تو گفتن

بهترین همه حرفاس

با تو با تو اگه باشم

وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر میشه از تو

وقت غم خوردن ندارم





برچسب ها :

نوشته شده در 1388/11/23توسط sina | نظر (1)

این پستو تقدیم میکنم به گلی که با پژمرده شدنش هیچکس دیگه نتونست جای خالیشو تو قلبم پر کنه.چقدر فریاد زدم

خداوندا چرااااااااااا؟؟؟؟

شقایق وای شقایق

گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

عزای عشق غصش جنس کوهه

دل ویرون من از جنس شیشه

شقایق آخرین عاشق تو بودی

تو مردی و پس از تو عاشقی مرد

تو را آخر سراب و عشق و حسرت

ته گلخونه های بی کسی برد

دویدیم دویدیمو دویدیم

تا به شبهای پر از قصه رسیدیم

گرفتن سرنوشتامونو تقدیر

ولی ما عاقبت از هم بریدیم

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه تو قصه ها بود

حالا فقط این از تو مونده باقی

که سالار تمومه عاشقایی

خیلی وقتام زیر لب زمزمه میکنم

رفتیو از رفتن تو

                     قلب آیینه شکسته

بازم میپرسم

خداوندا چرا؟



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/11/23توسط sina | نظر (1)

سلام به همه

خیلی وقت بود نیومدم و نمیخواستمم بیام اما چون دیدم یه سری از عزیزان پیام دادن گفتم گاهی چند خط بنویسم

امروز میخام از عشق بنویسمو عاشقی.البته از عشق که نمینویسم چون تو هر وبلاگو سایتی بری هر کسی بنا بر سلیقه اش چیزهایی نوشته میخام از عاشقی بنویسم و بپرسم ازتون ایا خوبه یا بد از اون مهمتر میتونیم خودمونو عاشق بدونیم یا اینکه فقط برای کلاس گذاشتن گول زدن یا هر کوفتو زهر مار دیگه ای اسم خودمونو عاشق بذاریم.البته پستهای قبل نظر نمیدادید ببینم این سری نظر میدید یا نه.خب بریم سر عاشق و اینکه عاشق کیه تو ادبیات ما یا حتی جهان عاشق کسیه که همه چیزشو باید از دست بده تا بتونه بگه من به مفهوم واقعی عاشقم در یک کلمه ایثار حالا سوالم اینه ایا واقعا ضرورت داره و اگر داره هر 2 باید ایثار کنند یا اینکه فقط عاشق ایثار کنه و معشوق نظاره گر باشه که تو ایران بیشتر یکطرفه بوده عاشق بوده ایثارگر و معشوق بوده نظاره گر تازه اونم عشقهای واقعی نه خیلیها که اسم عشق را روی هوسشون میذارن و اونو به لجن میکشند یعنی قداستو عشقو به لجن میکشند فکر میکنند زندگیه واقعیم همینه دم را غنیمت شمار فقط لحظه حال را باید خوش بود چه ادمای بدبختیند اونها که فکرشون اینه.امیدوارم روزی بیاد که قبل از اینکه بگند عاشقند بگند عاقلند و با شعور بالا و درک زیاد به مفهوم واقعی عشق برسند.

خوشا فریاد عاشق را

خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق

برای تو شدن دریا


به امید اینکه همه دریایی بشند و انتخابها از روی اگاهی نه هوس.

بای





برچسب ها : عشق

نوشته شده در 1388/11/21توسط sina | نظر (10)

سلام

امیدوارم همه خوب باشید

خب خوبید ؟

من دیگه نمیخواستم اپ کنم ولی یکسری از دوستان محبت کردن و برام پیام گذاشتن برخلاف بقیه که بلد نیستند پیام بدن.برای همین ممکنه دوباره شروع کنم به اپ کردن به هر حال از همه دوستانیکه منو شرمنده کردن و برام پیام گذاشتن مرسی.لطف دارید.اگر هم بعد از این اپ کنم فقط برای شماست نه اون کسانیکه بلد نیستند یه نظر بدن.

موفق باشید

بای




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/11/20توسط sina | نظر (1)

متولد 1354 در تربت جام

او اموزش موسیقی را از نوجوانی با نت خوانی و اواز شروع کرد.و بعد از ان ردیف موسیقی ایرانی را ابتدا نزد استاد اکری و سپس نصرالله ناصح پور که یکی از بهترین ردیف دانان ایران است.بعد از دوران دبیرستان در رشته تاتر در دانشکده سینماتاتر پذیرفته شد ولی برای تحصیل در رشته موسیقی به دانشکده هنرهای زیبای تهران رفت.او بدلیل عدم رضایت از روشهای غیر خلاق دانشگاه را رها کرد و فعالیتهای خود را بشکل تجربی و غیر اکادمیک ادامه داد.مشخصه اثار نامجو تلفیق است .تلفیق سبکهای ایرانی با سبکهای خارجی.و همینطور تلفیق اشعار کلاسیک با شعرهایی که خود میگوید.در موسیقی او هم راک هکم پاپ هم محلی و بقیه سبکها بگوش میرسد از شعرهای مولوی بگیرید تا تا شاملو و براهنی که گاهی کلماتی بازاری را هم به انها اضافه میکند.خود او در این باره میگوید تلفیق از نظر من اپیدمی زمانه است.و تلفیق موسیقی 2 شکل دارد یکی تلفیق ابزاری که مثلا گیتار را در برابر 3 تار قرار بدهیم که این چیز جدیدی نیست.و دیگری تلفیق گام که تا بحال در موسیقی ایران کمتر به ان پرداخته شده.مثلا کافیست که 2 نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم.او در خوانندگی از صداهای نا متعارف استفاده میکند که به گفته خودش این مسئله حاصل این است که به حنجره به عنوان یک وسیله صوتی نگاه میکند.و در نتیجه بدون انکه در بند سبکهای خوانندگی باشد هر صدایی را از خود در می اورد.یکی از دلایلی که به گفته خود نامجو باعث خلاقیت بیشتر او در زمینه موسیقی شد همکاری با گروههای زیرزمینی در تهران و مشهد بوده است.که میتوان از گروههای ماد و پرساووس اشاره کرد.یکی از اهنگهای او بنام بگو بگو در جشنواره موسیقی وبگاه تهران اونیو در سال 2004 دوم شد.ملودی مرغ شیدای او برگرفته از ملودی مردی که دنیا را فروخت دیوید بووی است.اولین البوم او به اسم آخ در خارج از کشور با عنوان آخ در اکتبر 2009 منتشر شد.او در دوران فعالیتش بیشتر از 70 قطعه ساخته است.که بسیاری از انها در قالب البوم هایی با نامهایی مثل عقاید نئو کانتی گیس و جبرجغرافیایی و غیره بصورت زیر زمینی منتشر شده است.اولین البوم رسمی او در سال 2007 با نام ترنج منتشر شد.که شامل 9 قطعه است.و موسسه آوای باربد ان را منتشر کرد.او همینطور در سال 1387 کتاب کیمیاگر کوئیلو را با ترجمه ارش حجازی بصورت صوتی ضبط و منتشر کرد.او نقش بیش از 30 شخصیت داستان را بصورت نمایشی اجرا کرده است.بعد از انکه او از سوی دادگاه عمومی تهران به 5 سال حبس تعزیری بخاطر توهین به مقدسات -اجرای تمسخر امیز آیات قران و بی حرمتی به قران محکوم شد او اعلام کرد که این موضوع میتواند ارتباط به کارهای اخرش داشته باشد که ان را به معترضان ریاست جمهوری تقدیم کرده بود.

تک آهنگها:

نوبهاری

رفتم سرکوچه

واق واق سگ

مرد جان به لب رسیده

زلف بر باد

یره

عقاید نئو کانتی

و غیره

فیلمشناسی:

چند کیلو خرما برای مراسم تدفین

آرامش با دیازپام ده

هم خانه




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/26توسط sina | نظر (47)

                                No Volvere

amoro mio

amor mio por favor

tu no te vas

yo cuentare a las horas

que la ya veo

amor mio

tu no tet vas

you cuentare a las horas

que la ya veo

vuelve

no volvere no volvere no volvere

no quiere recordar no quiere recordar

vuelve

no volvere no volvere no volvere

no quiere recordar no quiere recordar

برنخواهد گشت:

عشق من لطفا نرو

من لحظه ها را خواهم شمرد

تا تو را دوباره ببینم

عشق من لطفا نرو

من لحظه ها را خواهم شمرد

تا تو را دوباره ببینم

برگرد

برنخواهد گشت برنخواهد گشت

نمیخواهد یادش بیاید نمیخواهد یادش بیاید

برگرد

برنخواهد گشت برنخواهد گشت

نمیخاد یادش بیاد نمیخاد یادش بیاد



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/25توسط sina | نظر (16)

همیشه چیزهایی هست که توضیح دادن در باره آنها مشکل است.چون ان چیزها در قلبتان و روحتان است.البوم سوم را مارتینز در یک سطح کوچک در شمال فرانسه منتشر کرد.Bamboleoخیلی زود وارد کلوپهای شبانه شد و خیلی زود در سراسر پاریس معروف.به صورتیکه رادیو فرانسه اقدام به پخش این ترانه کرد.و در مدتی کم تبدیل به پرفروشترین اهنگ تابستانی فرانسه شد.در سال 1987 هزاران نفر از طرفداران گروه دور هم جمع شدند که هنرنمایی انان با تخریب یک خانه به اوج خود رسید.و در سال 1988 این گروه جهانی شد.برای ما غیر منتظره بود ولی انتظار ان را داشتیم اول کمی نگران بودیم از ان گذشته ترس از گرفتن پاسپورت و اجازه بازگشت ندادن.اما فعلا این شده زندگی ما.اسبها جای خود را به ماشینها داده اند و ما به نقاط مختلف سفر میکنیم و با مسائل اجتماعی -ادارات بیمه-وکلا و مالیات درگیریم.حالا دیگر پلیسها در پشت سر ما نیستند بلکه روبروی ما هستند.هر چند در کنار خانواده نیستیم اما انها هدیه های ما هستند.در حالیکه گروه در پشت صحنه درگیریهای مختلف با تهیه کنندگان داشت اما همچنان سی دی ها با فروش بالا همراه بود.و جایگاه انها در جدول پرفروشترینها کانادا و استرالیا تثبیت میشد.در همین زمان یکی از پسر عموها که شایعات زیادی در موردش وجود داشت مجبور شد گروه را ترک کند.او به کمک برادران خود یک گروه جدید تاسیس کرد و به روش فولکوریک کارش را ادامه داد.البته بر سر اسم جیپسی کینگ بین ما اختلاف بود که سرانجام در سال 1995 دادگاه به نفع ما رای داد.در 4 جولای سال 1991 30 هزار در سنترال پارک نیویورک دور هم جمع شدند تا ترانه های انها را از نزدیک بشنوند.انها در حالیکه فریاد میزدند مرتب تقاضای اجرای مجدد برنامه را داشتند.در همان سال کنسرتی در اروپا برگزار کردند.و بعد به ژاپن و استرالیا رفتند و بعد از ان به مسکو.و در بازگشت به پاریس در یک اجتماع 10 هزار نفری شروع به هم اوایی با مردم به سبک فلامنگو پرداختند.بدبختیها باعث شدند ما دور هم جمع شویم تا بتوانیم از پس دردها و رنجهایمان در بیاییم.زبان گفتاری و نوشتاری که در مدرسه یادمان میدادند برایمان گیج کننده بود برای همین به ادبیات شفاهی رو اوردیم و امروز ترانه های ما بیان کننده تاریخ و فرهنگ ماست.جوامع بسته از دنیای مدرن دور میمانند امروز هر کس که به سن 14 سالگی میرسد یک تلفن همراه دارد یا میتواند در اینترنت با هر کسی گفتگو کند چیزی که ما در ان روزگار نداشتیم اما حالا کودکان ما میتوانند این چنین باشند.بعد از کنسرت مسکو البوم بعدی بنام استلاس منتشر شد که در جهان با تحسین همه همراه بود و البومهای بعدی تییرا گیتانا و کمپس در یکسال بعد منتشر شدند.انها به مدت 10 سال در صدر جدول پرفروشهای جهان بودند.و در سال 2004 اخرین البومشان روتز بود.

آلبومها:

luna de fuego(1983)

(1986)allegria

(1988)gipsy kings

(1989)mosaique

(1993)love-liberty

(1996)terria gitana

(1997)compas

(1998)cantos de amor

(2001)somos gitanos

(2004)roots



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/25توسط sina | نظر (2)

کارل پوپر:karl popper

متولد 28 جولای 1902در حومه وین .در خانواده ای یهودی  که به مذهب پروتستان گرویده بودند متولد شد.دوران بلوغ او همزمان با سالهای دشوار جنگ جهانی اول بود یعنی فقر و بیکاری که این 2 عامل باعث شد او بطرف سوسیالیسم گرایش پیدا کند.تا جایی که عضو حزب کمونیست شد.ولی بسرعت از ان رو گردان شد البته تا مدتها معتقد بود که اگر سوسیالیسم با ازادیهای فردی تلفیق پذیر شود باز هم سوسیالیست خواهد بود.چون او عقیده داشت که ازادی بسیار مهمتر از برابری است و معتقد بود در صورت نابودی ازادی برابری هم از بین خواهد رفت.پوپر در سال 1924 تحصیلات دانشگاهی خود در رشته ریاضی و فیزیک را به اتمام رساند.و رساله خود را در باره اصل موضوع-تعریف و قضیه در هندسه نوشت.4 سال بعد از ان دکترای خود را در رشته فلسفه روانشانسی از دانشگاه وین گرفت.او از سال 1930 در حلقه اندیشمندان وین بود.که دارای گرایشات فلسفی بودند.و بعد از ان به توصیه کارناپ اولین اثر فلسفی خود را بنام دو مسئله اساسی نظریه شناخت را نوشت.در سال 1937 یعنی یکسال بعد از اشغال اطریش توسط نیروهای نازی بنا به دعوت دانشگاه زلاند نو به آن کشور رفت.و تا پایان جنگ در انجا به تدریس و پژوهش مشغول بود.و طی این مدت 2 اثر مهم خود را یعنی جامعه باز و دشمنان ان و فقر تاریخیگری را که در واقع اساس فلسفه سیاسی اوست را نوشت.پوپر در سال 1946 دعوت دانشگاه لندن را پذیرفت و به انگلستان رفت.و در طی این مدت دیگر اثار فلسفی خود را نوشت که از مهمترین انان حدس ها و ابطالها شناخت عینی فلسفه فیزیک و اینده باز است پوپر در سال 1994 در لندن در گذشت.او را برجسته ترین نماینده خردگرایی سنجشگر میدانند.در این روش فیلسوف قبل از انکه به دنبال مسائل اکادمیک فلسفه باشد دنبال علوم تجربی است.و به طرح سوالهای واقعی در مورد سیاست عملی میپردازد.پوپر اعتقاد داشت اندیشه فلسفی باید مشغولیت همه روشنفکران باشد و مسائل را راحت بیان کنند صریح و ساده از لفاظی و پیچیده گویی حذر کند(در این قسمت منو پوپر افکارمون مثل هم است) ولی خب تو ایران مد شده برای اینکه خودشونو ببرند یالا فکر میکنند با پیچیده گویی خیلی بزرگ میشند چقدر بدبختند اینها) پوپر همیشه دشوارگرایان و دشوار نویسان را مورد سرزنش قرار میداد و معتقد بود که بنوعی صحبت میکنند که بنظر فلسفه پیچیده و اسرار امیز باشد.و فلسفه را نمیتوان به رموزش پی برد و برای مردم عادی اشکار ساخت.افکار او مخلوطی بود از افکار سقراط  و فلسفه روشنگری .او نظر خود را در یک جمله زیبا چنین بیان میکند:هنگامی که به بی کرانگی اسمان پرستاره نظر میدوزیم تخمینی از بی کرانگی خود بدست می اوریم.از فیلسوفان مورد علاقه او میتوان از کانت نام برد.که از او به عنوان یک انسان و فیلسوف ازادی انسانیت یاد میکند.و طبق گفته معروف کانت شهامت استفاده از خرد را بیابند.پوپر میگوید که ما باید عادت دفاع از بزرگ مردان را ترک کنیم چرا که بسیاری از انان با تاختن به ازادی و عقل خطاهای زیادی مرتکب شده اند.او متفکرانی را که در خدمت خودمگان بوده اند پیامبران کاذب میداند.



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/22توسط sina | نظر (12)


لودویگ وان بتهوون:lodvig van beethoven

متولد 16 دسامبر 1770 مرگ:26 مارس 1827

یکی از موسیقیدانان برجسته آلمانی بود که در وین زندگی میکرد.او یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای موسیقی در دوران کلاسیک و آغاز دوره رمانتیک بود.بتهوون به عنوان بزرگترین موسیقی دان تاریخ همیشه مورد ستایش جهانیان بوده است و بدون اغراق یکی از نوابغ موسیقی جهان و شهرت او موسیقیدانان - آهنگسازان و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تاثیر قرار داده است.در میان اثار او میتوان سمفونی نهم -سمفونی پنجم-سمفونی سوم و سونات مهتاب او را از بهترینها دانست.بتهوون در شهر بن آلمان متولد شدپدرش یوهان وان بتهوون هلندی و مادرش ماگدالنا کوریچ وان بتهوون اسلاو بود.اولین معلم موسیقی وی پدرش بود.پدر او یکی از موسیقی دانان دربار بن بود.او مردی الکلی بود و همیشه سعی میکرد بتهوون را با زور کتک به عنوان کودکی اعجوبه همانند موتزارت نشان دهد.هر چند استعداد او به زودی برای همگان مشخص شد.و بعد از ان بود که بتهوون تحت اموزش کریستین گوت لوب نیفه قرار گرفت.همینطور تحت حمایت مالی شاهزاده الکتور.بتهوون در 17 سالگی مادر خود را از دست داد و با درامدی که از دربار میگرفت مسئولیت 2 برادر کوچکتر از خود را نیز برعهده داشت.بتهوون در سال 1792 به وین رفت.و در انجا تحت اموزش ژوزف هایدن قرار گرفت.ولی هایدن در انزمان در اوج هرت بود و فرصت چندانی نداشت که صرف بتهوون کند.به همین دلیل بتهوون را به دوستش یوهان البر شسپرگر سپرد.بتهوون از سال 1794 به صورت جدی و علاقه زیاد نوازندگی پیانو و همینطور اهنگسازی را شروع کرد و در مدت کمی به عنوان نوازنده چیره دست پیانو و نیز کم کم به عنوان اهنگسازی توانا معروف شد.بتهوون بالاخره روش زندگی خود را انتخاب کرد و تا پایان عمر به همین روش زندگی کرد.و به جای انکه برای دربار و یا کلیسا کار کند کاری که اکثر موسیقی دانان انجام میدادند به کار ازاد پرداخته و خرج زندگی خود را از برگزاری اجراهای عمومی و فروش اثارش و نیز دستمزدی که عده ای از اشراف که به استعداد او پی برده و به او پول میدادند تامین میکرد.زندگی او به 3 دوره تقسیم میشود:

1-دوره آغازی

2-دوره میانی

3- دوره پایانی

1- دوره آغازی:

در دوره اغازی که بین سالهای 1792تا 1802 بود کارهای بتهوون تحت تاثیر هایدن و موتسارت بود و در حالیکه در همان زمان دید وسیعتری را در کارهایش کشف میکرد.تعدادی از کارهای مهم او در دوران اغازی سمفونی شماره 1 و 2 -شش کوارتت و 12 سونات بود.

2- دوره میانی:

دوران میانی از 1803 تا 1816 بود.که مدتی پس از بحران روحی بتهوون که بخاطر ناشنواییش در او ایجاد شده بود شروع شد.ناشنوایی او به علت اثر باس زیاد سمفونی 5 بوجود امد.در این دوران او کارهای بسیار برجسته ای ارائه داد که در انها شجاعت-نبرد و ستیز بود.این اثار جزو بهترین کارهای کلاسیک جهان هستند.در این هنگام بتهوون از لحاظ تمپو چالاکی انگشتان و قدرت توقع بیشتری از نوازندگان خود داشت و در تغییر مقام یا مدولاسیون راه خود را از لطف و نرمی تا صلابت و قدرت پیمود و ابتکار خود را در واریاسیون ازاد گذات اما این 2 را تابع منطق همبستگی نمود و سونات و سمفونی را از حالت زنانه دراورد و یک قدرت و صلابت مردانه به انها بخشید.او در این دوره در حرکت موومان سوم سمفونی یا سونات بجای مینوئه که حرکتی معمول در ان زمان بود یک سکرتسو شاد برای انها بوجود اورد که گویی به سرنوت میخندند.تقریبا تمام اثار این دوره او جزو کارهای کلاسیک درامده و طی نسلها و همیشه در رپرتوارهای ارکستری جلوه داته است.

آثار دوره میانی:

بهترین سمفونی شماره3(اروئیکا)را که در سالهای 1803-1804 ساخته بود بهترین سمفونی خود میدانست او این سمفونی را به ناپلئون هدیه کرد.کسی که مانند او نایغه بود البته نه در موسیقی ولی ناپلئون نیز یکی از نوابغ جهان است.البته بعدها در زمان جنگ فرانسه و پروس ان را پس گرفت.شش سمفونی شماره های 3 تا 8 سه کنسرتوی پیانو یک کنسرتوی ویلن 5کوارتت زهی و 7 سونات از اثار مهم او در این دوره میباشند.

دوره پایانی:

دوره پایانی بتهوون از سال 1816 شروع میشود که اثار این دوره بسیار قابل ستایش هستند و به تمامی میتوان انها را عمیقا متفکرانه و شخصی حساب کرد.همچنین بیشترین ساختارشکنیهای بتهوون را میتوان در این دوره دید.از اثار برجسته این دوره میتوان سونات پاییزی شماره 29 را نام برد .او در این زمان شنوایی خود را بطور کامل از دست داده بود.بتهوون مردی بسیار بد اخلاق بود خصیت بسیار مرموزی داشت که برای اطرافیانش بصورت یک راز ماند.لباسهای او اغلب کثیف و به هم ریخته بود در اپارتمانهای بهم ریخته زندگی میکرد.بسیار تغییر مکان میداد.و طی 35 سال زندگی در وین حدود 40 بار مکانش را تغییر داد.و اکثر اوقات مشکل مالی داشت.پس از مرگ برادرش گاسپار بین او و بیوه برادرش نزاع سختی در گرفت ولی سرانجام بتهوون پیروز شد و سرپرستی برادرزاده اش کارل را به عهده گرفت.ولی این پیروزی برای کارل فاجعه بود چون زندگی با مردی ناشنوا بی زن و غیر عادی در بهترین شکل نیز وحشتناک است.سرانجام کارل خودکشی کرد البته نجات یافت.و بتهوون که سلامتی اش کمتر شده بود زیر بار ان خرد شد.او هیگاه در خدمت اشراف وین نبود و بر این اعتقاد داشت که هنرمندان همچون اراف قابل احترامند.در یکی از روزهای 1812 که با گوته مشغول قدم زدن بودند عده ای از اشراف از مقابل ان دو در حال عبور بودند که گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کنار بروند تا اشراف عبور کنند.که بتهوون با عصبانیت میگوید ارزش یک هنرمند از اشراف بیشتر است.وجهه او در وین بسیار زیاد بود بطوریکه وقتی در سال 1809 تهدید کرد که مقامی را در خارج از وین خواهد پذیرفت سه نفر از نجبا اقدامات خاصی را برای خارج نشدن او از وین به عمل اوردند.شاهزاده کینسکی شاهزاده لوبکوویتز ارشدوک رودلف برادر امپراتور و شاگرد بتهوون داوطلب پرداخت حقوقی سالیانه به بتهوون دند و تنها شرط انان فقط یک چیز بود که او از وین خارج نشود.بسیاری بر این باور هستند که اثار بتهوون نشانه ای از زندگی شخصی اوستکه در اکثر مواقع تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است.و علت این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون مشاهده کرد.

                                        see you later




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/22توسط sina | نظر (1)


سلام

در اینجا به معرفی جنجالیترین کارگردانهای سینما میپردازم با:

کنستانتین کوستاگاراس:konstantin costagarvas

متولد 13 فوریه 1933 در یونان.در زمان جنگ دوم جهانی پدرش جزو مبارزین جنبش مقاومت بر علیه اشغالگران نازی بود.او همراه خانواده زمان جنگ را در یکی از روستاهای یونان گذراند.بعد از پایان جنگ به همراه خانواده به آتن رفت.بعد از گرفتن دیپلم راهی پاریس شد و در دانشگاه سوربن به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت.به علت علاقه بسینما دستیار کارگردانهایی چون ژان رنوار و ژاک دمی به کار مشغول شد و اولین فیلم خود را به سال 1965 بنام خواب ماشین قتل ساخت.بعد از سرنگونی دولت یونان بدست نظامیان فیلم معروف و جنجالی زد را ساخت.سیاسیترین فیلم سینما.و بعد از آنهم فیلمهای سیاسی دیگری همچون اعتراف که مربوط به زندگی آرتور لوندن یکی از وزرای چکسلواکی است و بعد از آن حکومت نظامی که مربط به سرکوب مبارزات در امریکای لاتین بدست سازمان سیا است.بر اساس یکسری از گفته ها او کارگردانی است که فقط برای یک نسل خاص فیلم میسازد اما من شخصا عاشق زد حکومت نظامی و بعد هم اعتراف هستم.البته سوژه فیلمهاشم خیلی قشنگه مثلا دیکتاتوری سرهنگها در زد واقعا زیباست.یا فعالیت ciaدر شیلی گمشده(1981) همینطور حکومت نظامیش یا دادخواهی از جرایم جنگی نازیها در جعبه موسیقی(1989) همینطور دیدگاه کلیسا در جنگ دوم جهانی در فیلم آمین(2002).

فیلمها:

خواب ماشین قتل(1965)

گروه حمله(1967)

زد(1968)

اعتراف(1970)

حکومت نظامی (1972)

بخش ویژه(1975)

افسونگر(1979)

گمشده(1981)

هانا(1983)

خیانت(1988)

جعبه موسیقی(1989)

ریزه اندام در مکاشفات یوحنا(1993)

شرکت(1995)

دیوانه شهر(1997)

آمین(2003)

شاهد عینی(2005)

بهشت(2009)


                                see you later




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/19توسط sina | نظر (3)

سلام

در اینجا یک تصنیف از بانو دلکش براتون میذارم.

روزی تو خواهی آمد

از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غمهای روزگاران

تو روح سبز گلزار

گل شاداب بیخار

مرا از پا فکنده شکستنهای بسیار

تو یاس نو دمیده

من گلبرگ تکیده

روزی آیی کنارم

که عشق از دل رمیده

                              موفق باشید

                                                 see you later



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/19توسط sina | نظر (4)

موسیقی سازی:

موسیقی در ابران همیشه همراه با ساز و اواز بوده است.و در کتابهای تاریخ نیز به این مسئله اشاره شده است.ولی نمیتوان گفت که ساز در ان نقشی نداشته است.در حدود یکصد سال است که موسیقی ایرانی قالب خود را پیدا کرده است و برای خود یک راه مشخص تعیین نموده است.که در این زمینه نوازندگان و اهنگسازانی امده اند و برای ان نو آوریهایی داته اند.موسیقی سازی ایرانی به 2 بخش تقسیم میشه:

1-تکنوازی:که بر اساس موسیقی سنتی و بداهه نوازی اجرا میشود

2-همنوازی:که بر پایه کارهای جمعی اعم از گروههای کوچک یل بزرگ همراه بوده است.که هم بصورت یکصدایی بوده است و هم چند صدایی(گروه کر)

تکنوازی:

تکنوازی نه تنها در ایران بلکه در کل مشرق زمین از اعتبار و قوام ویژه ای برخوردار بوده استکه بنوعی میتوان انرا مربوط به فلسفه و عرفان شرقی و ایجاد یکنوع ارتباط معنوی با عالم بالا دانست.چرا که یک نوازنده به همراهه ساز خود به یکنوع عبادت خصوصا در کنج خلوت و تنهایی خود میپردازد.(بقیه سازها را من نمیدونم ولی سه تار و زدن اون در تنهایی و زیر لب زمزمه حال خاصی به ادم میده واقعا از این دنیا میری.).

همنوازی:

موسیقی همنوازی در ایران از زمان ناصرالدین شاه شکل گرفت چه در زمینه موسیقی سنتی و چه در زمینه موسیقی غربی همراه با ارکسترکه این کار بوسیله موسیو لومر معلم فرانسوی موسیقی دارالفنون در ایران اورده شد و شکل گرفت.

ایرانیان در مقاطع مختلف از آلات موسیقی متعددی استفاده کرده اند که میشه گفت قدیمیتریت انها نی و دایره بوده است.انواع سازها در ایران به چند دسته تقسیم میشوند که شامل سازهای زیر هستند.

آلات موسیقی بادی:نی سرنا-کرنا-نی انبان. در مورد کرنا بگم که این ساز در نواحی مختلف شکلهای متفاوتی داره و به شکلهای مختلف اجرا میشه و از مهمترین کرناهای ایران میشه از کرنای شمال-گیلان و کرنای مشهد اسم برد.همینطور اضافه کنم این ساز بیشتر در کردستان و همینطور آذربایجان مورد استفاده است.

دسته دوم آلات موسیقی زهی هستند که شامل:کمانچه-بربط-رباب-و تار هستند.

دسته سوم آلات موسیقی ضربی هستند که شامل:دهل-دایره-طبل و تنبک هستند.

دسته چهارم سازهای مضرابی(زهی-کوبی)هستند که مهمترین ساز در این زمینه سنتور است.

امیدوارم این پست برای علاقمندان موسیقی کافی بوده باشه و اگر کم یا کاستی بود میبخشید چون من زیاد به موسیقی وارد نیستم اطلاعاتم در این حد بود.

موفق باشید

                                                                     see you later



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/19توسط sina | نظر (1)

اگر موسیقی نوای عشق است پس ای نوازندگان بنوازید.

شکسپیر.

سلام. این بار میخام در موسیقی حرف بزنم.عنوان مطلبهای موسیقی هم هست نوای دل.در ضمن از این به بعد قبل از نوشتن مطلب ممکنه براتون جماله های کوتاه هم بذارم که امروز این جمله از شکسپیر را براتون گذاشتم.

موسیقی در ایران:

موسیقی در ایران ریشه قدیمی داره و از نقوش و حجاریهایی که کشف شده نشان از علاقه ایرانیها به موسیقی میده.البته در زمانهایی هم موسیقی شکوفاییه خودش را از دست داد بنا به دلایل مختلف.ولی در هر حال حیات خودش را ادامه داد و در زمان صفویه به اوج خودش رسید که نشانه های ان را در کاخ 40 ستون و اتاق موسیقی کاخ عالی قاپو میشه دید.موسیقی ملی ایران مجموعه ای است از نواها و آهنگهاییکه در طول قرنها در این سرزمین بوجود اومده و پابپای زندگی مردم رشد کرده تحول پیدا کرده و سیر صعودی داشته و انعکاسی بوده از خصوصیات اخلاقی-و رفتارهای سیاسی اجتماعی مردم.ظرافتی که در این نوع موسیقی هست باعث میشه تا انسان به دنیایی غیرمادی راهنمایی شود.این موسیقی دارای شاخه های زیر است:

1-قبل از اسلام:موسیقی قومهای کهن شامل بختیاری کردی لری بلوچی و ...

2-بعد از اسلام که شامل:

1.1-موسیقی مقامی(حماسی تغزیه عزا)

2.2-ردیفی(دستگاههای موسیقی سنتی)

3-موسیقیهای محلی ایران و نغمه های سنتی(ملودی های 2 گروه قبل)و تنظیم و تهیه نسخه کلاسیکی از آنها.طبق دسته بندی انجام شده طی 100 سال گذشته تا کنون آواز و موسیقی سنتی ایران را به 12 گروه تقسیم بندی کرده اند.از این 12 مجموعه هفت مجموعه بعلت استقبال بیشتر بنام دستگاه شناخته شده اند و 5 طبقه دیگر را که مستقل نبوده بلکه شعبه ای از این 7 دستگاه بوده اند را بنام آواز نامگذاری کردند.البته موسیقی سنتی امروز ایران باقی مانده 12 گانه قدیم است چون سابق بیشتر بوده و الان جزیی از انها باقی مانده است.بر 7 دستگاه اصلی و 5 آواز منشعب تعدادی گوشه استواری و الگوی نوازندگان وجود دارد که تعداد انها228 عدد بوده است.که ردیفهای مختلف و مشهور اساتید موسیقی همچون آقا حسینقلی -میرزاعبدالله-درویش خان و صبا نیز از همین نظم برخوردار بوده اند.

اسامی دستگاهها و آوازهادر موسیقی سنتی ایران:

نام 7 دستگاه اصلی:شور-ماهور-همایون-سه گاه-چهارگاه-نوا و راستپنجگاهو نام 5 آواز:اصفهان-ابوعطا-بیات ترک افشاری و دشتی.

اجزای دستگاه و آواز:

برای اجرای یک دستگاه با یک آواز ترتیبی را باید رعایت کرد که به این شکله-درامد اواز تصنیف و رنگ که از زمان درویش خان و به ابتکار او پیش درامد 4 مضراب به این سلسله مراتب اضافه شد.

ترانه های فولکلوریک ایران:

زنده یاد خالقی در این باره اینطور میگوید.یکی از منابع ذیقیمت موسیقی در هر کشور آهنگها و ترانه هایی است که در نقاط مختلف ان کشور بخصوص در دهات و قصبات دور ان بوسیله مردم بومی و روستایی خوانده میشود و چون این نوع موسیقی کمتر تحت تاثیر افکار مردم شهرنشین واقع شده به موسیقی طبیعی و اصیل ان کشور نزدیکتر استو جمع اوری انها علاوه بر اینکه باعث حفظ و نگهداری انهاست کمکی هم به تحقیق در مورد مشخصات ان کشور مینماید.چون در ایران قوخهای زیاد با فرهنگهای مختلف وجود دارند بالطبع موسیقی فولکلوریک ایرانی هم دارای تنوع زیادی است.که این تنوع امل طرز بیان و لحن موسیقی استمثلا موسیقی آذربایجانی-گیلانی -خراسانی-بختیاری-کردی-شیرازی و بلوچی نه تنها ملودی ها که در گویش هم با یکدیگر دارای فرق هستند.از نظر فرم موسیقی میتوان به 2 نوع موسیقی بومی در ایران اشاره کرد:

1-ترانه های بومی اوازی که بصورت انفرادی یا دسته جمعی خوانده میشود.

2-رقصهای محلی سازی که با سازهای محلی به اجرا در می آید.

ترانه های محلی ایرانی از نظر ملودی بسیار غنی و پرمایه هستند و از این نظر یکی از زیباترین ترانه های فولکلور در دنیا حساب میشوند.این ترانه ها که نماد و نشانه طرز فکر و تمدن و فرهنگ ان جامعه بوده اند همگی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقب ده اندو اینها یکی از غنی ترین منابع فرهنگی ایران به جساب می ایند و میتوانند الهام بخش موسیقیدانان در پدید امدن آثار موسیقی علمی شوند.

نمونه هایی از موسیقی فولکوریک ایران:

موسیقی بختیاری-لرستان و فارس

موسیقی گیلان و تالش

موسیقی کردستان

موسیقی سواحل جنوب ایران

موسیقی سیستان و بلوچستان

موسیقی خراسان

موسیقی ترکمن

موسیقی آذزبایجان

اینها نمونه هایی بودند از موسیقی فولکوریک ایران.

ادامه دارد

                                       see you later





برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/18توسط sina | نظر (1)

سلام

در اینجا میخام یک شاعر مبارز و انقلابی از امریکای لاتین را بهتون معرفی کنم.البته قبلش یک نکته گفتنش ضروریه اونم اینه که من به امریکای لاتین علاقه زیادی دارم از فرهنگ و ادبیاتشون بگیرید تا رقصای لامبادا و چاچاشون همینطور چیزای دیگه.

ویکتور خارا:

متولد 11 سپتامبر 1923 در سانتیاگوی شیلی مرگ:15 سپتامبر 1973 در سانتیاگوی شیلی.

فعالیتها:شاعر آوازه خوان و مبارز انقلابی

ویکتور خارا در روستایی فقیر در شیلی بدنیا آمد مادرش شعرهای بومی میسرود و بدین شکل کودکی او با ترانه های روستایی شکل گرفت.وقتی خانواده او به سانتیاگو نقل مکان کردند او با یک محیط متفاوت آشنا شد.بعد از مرگ مادر دچار خلا ئ روحی شد و به یک مدرسه دینی رفت.اما بعد از 2 سال انجا را ترک کرد و عازم سربازی شد.بعد از پایان سربازی به دانشگاه رفت و در دانشگاه به رشته مطالعه موسیقی بومی شیلی پرداخت.در سال 1969 همزمان با سالهای پرالتهاب در شیلی اولین آلبوم خود را به بازار فرستاد.آشنایی او با تفکرات  سوسیالیستی باعث شد که تغییرات بزرگی در افکار او بوجود بیاید و دچار یک هویت ضد امپریالیستی شد.در سال 1969حزبهای کمونیست-سوسیالها و دیگر گروههای چپ شیلی یک ائتلاف بنام جمغیت مردم تشکیل دادند و بعدها با معرفی سالوادورآلنده به عنوان کاندید ریاست جمهوری وارد رقابتهای انتخابی شدند.و در این زمان خارا هم در استادیوم شیلی شهر سانتیاگو کنسرت بزرگی ترتیب داد.بهد از پیروزی حزب اتحاد مردم در فاصله سالهای 1970 تا 1973 خارا به سراسر شیلی سفر کرد و برای کارگران معادن و کارخانه ها -دانشجویان و دانش آموزان کنسرت برگزار کرد و در طی این مدت 4 آلبوم منتشر نمود.بعد از اینکه در سال 73 کودتای شیلی بوقوع پیوست و ژنرال پینوشه بقدرت رسید بسیاری از انقلابیهای پیشرو از جمله آلنده به قتل رسیدند و تعداد زیاد دیگری بازداشت که از جمله بازداشت شدگان خارا بود.زمانیکه این مبارز جوان بازداشت شد از او خواسته شد در مدح پینوه شعری بخواند که چون مخالفت کرد استخوانهای دست و انگشتانش را شکستند و باز از او خواستند که در حضور بقیه آواز بخواند ولی او ترانه ما پیروز خواهیم د را خواند.سرود مخصوص حزب اتحاد مردمی.که این کار خشم نیروهای بازداشت کننده او را برانگیخت و سرانجام در روز 16 سپتامبر جسد تیرباران شده او در کنار خیابان پیدا شد.

آخرین ترانه:

آخرین ترانه او که همانا حکم وضیت نامه اش را داشت بر روی تکه ای از روزنامه نوشته شده بود که این تکه توسط یکی از همرزمانش که موفق بفرار از استادیوم شیلی شد بدست همسرش رسید که در اینجا میخوانید:

پنج هزار نفر اینجاییم/در این بخش کوچک شهر/چه دشوار است سرودی سرکردن/ آنگاه که وحشت را آواز میخوانیم/وحشت آنکه من زنده ام/وحشت آنکه میمیرم من/خود را در انبوه این همه دیدن/و در میان این لحظه های بیشمار ابدیت/که در آن سکوت و فریاد هست/لحظه پایان آوازم رقم میخورد.

                                                      see you later



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/17توسط sina | نظر (11)

سلام

عید عاشقان مبارک

با اینکه درد دارم گفتم این پست را براتون بذارم.

همیشه میدرخشی

                      مثل نگینی علی

چه پاک و باصفایی

                      تو هدیه خدایی

                           علی علی جان ماست

تو جانشین خورشید در آسمانی علی

تو را صدا میکنیم

                     که آشنای مایی

علی علی جان ماست

                     قله ایمان ماست

ما همه خاکیمو او

                     مژده باران ماس

                     مژده باران ماس

این را هم اضافه کنم

علی کمر میبست و میفرمود

                                                                         منم مولای درویشان

جانم بفدایت مولا تو عشقی عشق.

این پست هدیه و تقدیمی بود به مولایم علی و عاشقان علی

فدددددددددددای همتون

تا 4 شنبه ....... 



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/15توسط sina | نظر (4)

سلام

امیدوارم همه عزیزان خوب باشید.

من الان اومدم که عید را پیشاپیش تبریک بگم همینطور از همه تون معذرت بخام که نتونستم و نمیتونم جواب پیامهای قشنگتونو بدم چون درد مانع از نوشتنه در هرحال ببخشید ایالا برای 3شنبه یا 4 شنبه با پستهای جدید مزاحمتون میشم.موفق باشید.


عید بر همگان مبارک.



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/14توسط sina | نظر (8)

سلام

در اینجا یک مژده براتون دارم اونم اینه که ممکنه چند وقتی از شر مزخرفات من در امان باشید چون همونطور که گفتم به برکت یک تصادف شونه چپم خیلی بد آسیب دیده و جوری شده که درد زیاد تبدیل شده به یک درد وحشتناک در هر حال یه مدتی از شر این مزخرفاته اعصاب خورد کن راحتید و جوووووووووووووووونا تند نرید به دردسرش نمی ارزه غیر از اینها غرعرهای مادر که از همه بدتره آخه تنها کاریم که بلدند همینه غر بزنند و بگند همینه نتیجه حرف گوش نکردن هر کی حرف مادرشه گوش نده همینه تازززززززززه چپ و راستم شیرشونو حرومتون میکنند من نمیدونم این چه شیریه که تموم نمیشه همگانو میبوسم موفق باشید.

در پایان هم اگر ناخواسته باعث ناراحتیه هر کدام از عزیزان بیننده شدم معذرت میخام با آرزوی موفقیت

بای



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر (10)

سلام به همه

در اینجا قصد دارم از کلیه عزیزانیکه با فرستادن پیامهای محبت آمیز خودشون منو قرین رحمت و شرمندگیه خودشون کردن را کمال تشکر را بکنم.

این عزیزان:

سیمین عزیز

بهاره(آجی بهاره)

ارکیده عزیز و دوست داشتنی

زهرا

گلاره جان(که تو این مدت کم حسابی ناراحتش کردم و ازش عذر میخام)

مهدیه جان(که در کمال ادب جواب منو پاسخ دادند)

زهرای گل و دوس داشتنی

باران مهربان(که واقعا مثل باران پرطراوت و مهربانه)

حنانه عزیز(که همیشه جواب پیامهای منو دادند)

ملیکای گل(سبز دوست داشتنی)

کوچولوی عزیز(که البته خودش بزرگه ولی چون بنام کوچولو بود منم اینجا میگم کوچولو)

فرشته عزیز(فرشته ای پر از احساس)

سایه گرامی(با نظرهای قشنگشون)

محمد عزیز(که همیشه با پیامهای محبت آمیز خودشون منو خجالت زده کردند)

کمال تشکر را دارم ممنون از لطف همگی  و همگی با محبت و دوست داشتنی هستید و همواره منو خجالت زده کردید با آرزوی موفقیت برای همگان بخصوص شما عزیزان همواره شاد و پیروز باشید.




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر دهيد

این داستان مربوط میشه به کشور ایتالیا و در زمان جنگ جهانی دوم و دوران حکومت فاشیسم.

داستان در یه دبیرستان دخترونه اتفاق میفته برای 3 تا دوست سوفیا-جینا و فرانچسکا که هر سه 17 سالشونه.اینها 3 تا دوست صمیمی و شیطونند خب بایدم باشند چون اون سن سن شیطونیه ولی خب.یکروز که اونها توی مدرسه اند و بگو بخند و شیطونی جینا که از همه شیطونتره یک روزنامه را از کیفش در میاره و در حالیکه همینجور میخنده و به عکسی که روی روزنامه است نگاه میکنه و یه ماژیکم از کیفش در میاره و شروع میکنه به کشیدن مو روی سر عکس .اخه صاحب عکس کچله و همونجور که داشته میخندیده نقاشیم میکنه سوفیا و فرانچسکا که اینو میبینند در حالیکه اونهام دارند میخندند اونهام ماژیکهاشونو در میارند و شروع میکنند به کشیدن ریش و سبیل برای صاحب عکس همینطور که مشغول خنده و کشیدن نقاشی بودند در همون لحظه مدیر زنگو به صدا در میاره و باید برند سر کلاسشون خب عجله میکنند برای رفتن و یادشون میره که روزنامه را نذارند اونجا.میرند سر کلاس و همونطور که نشسته بودند میبینند یکی اومد در کلاس و هر 3 را صدا کرد که برند دفتر مدرسه.وقتی رسیدند به دفتر با چهره خشمگین مدیر - ناظم و 2 نفر مردی که اونجا بودند مواجه میشند و شدید میترسند و با ترس و لرز وارد دفتر میشند وقتی وارد میشن مدیر روزنامه ای را که اونها مشغول نقاشی کردن عکسش بودند نشونشون میده و تازه میفهمند ای وای چه دسته گلی به آب دادن ولی دیگه کار از کار گذشته بود و نمیشد کاری کنند به هر حال مدیر با خشم گفت معنی این کارتون یعنی چه و دعوووووووووا خب حکومت فاشیستی بوده اینقدر اونها شعور نداشتند که این کار یه شیطنت بچگانه بوده و میشد با یک تذکر مسئله را حل کرد ولی اونها بخاطر نوع نگاهشون به آدمها نظر دیگه ای داشتند حالا صاحب اون عکس کیه؟ بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیا.اون 2 نفر هم از طرف سازمان امنیت که بعد از اینکه ناظم مدرسه گزارش کرده بود برای تحویل گرفتن دخترا اومده بودند.خدا به دادشون برسه.هیچی اومده بودن ببرن و خواستند ببرند که ناظم مدرسه که از اون چاپلوسهای درجه 1 بوده بخاطر عزیز کردن خودش میگه اجازه بدید از طرف مدرسه یک تنبیه کوچک این دخترا بشند قبول میکنند بعدم در حالیکه اون ناظم یک خنده مزورانه و منفور رو لباش نقش بسته میره طرف دخترا و به دربان مدرسه میگه ماشین سرتراشی را با پیشبند بردار بیار دخترا که اینو میشنوند وحشت میکنند و شروع میکنند گریه اما در مقابل چه کسی؟ اینها چون فاقد احساسند اثری روشون نداره دربون صندلی و ماشین سرتراشی را میاره نفر اول که قراره سرش تراشیده شه سوفیاس دختری زیبا با چشمانی روشن و موهای خرماییه بلند در حالیکه مشغول گریه کردنه میشینه رو صندلی ناظمم پیشبند را میبنده موهاشو میاره بیرون و در حالیکه فکر میکنه چه کار مهمی داره انجام میده (آخه آدمهای اینجوری به علت عقده زیاد وقتی از این کارا میکنند چون فاقد شخصیتند فکر میکنند دنیا را فتح کردند) بگذریم در حالیکه خنده رو لباشه و اون دختر معصوم مشغول گریه شروع میکنه تراشیدن موهای سوفیا.جینا و فرانچسکام با حیرت نگاه.وقتی نصف سر سوفیا تراشیده شد و در اصل نصف کله اش سفید گریه دخترها هم بلند تر شد اونم مشغول تراشیدن بعد نوبت فرانچسکا شد فرانچسکا یه کم مقاومت کرد ولی بیحاصل بود و اونم در حالیکه دستهاشو گرفته بودند محکم نشوندن رو صندلی و شروع کردن تراشیدن موهاش تراشیدن موهای فرانچسکام تموم شد حالا نوبت جینا بود که همه آتیشا زیر سر اون بود وقتی نوبتش شد و ناظم صداش کرد که بیاد مقاومت کرد و خواست فرار کنه که اون 2 تا بازجوی سازمان امنیت پریدن گرفتنش و با کمک مدیر دربون مدرسه نشوندنش رو صندلی و در حالیکه جینا دست و پا میزد ناظم شروع کرد به تراشیدن موهاش و بعد در حالیکه کله هر 3 دختر از سفیدی برق میزد دادنشون دست مامورها تا ببرنشون بسوی سرنوشتی که در انتظارشون بود.

پایان




برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر (3)

سلام

امروز میخام وبلاگو آپ بارونش کنم البته تا حدی که بتونم و این شونه دردم اجازه بده چون به برکت یک تصادف هم از رانندگی فعلا محروم شدم تا چند ماهه دیگه هم از زیاد نوشتن ولی تا اونجا که بتونم براتون مینویسم.هم داستان از کچل کردن میذارم برای دوستدارانش هم یه ذره فلسفی هم موسیقی.

موفق باشید.

.........



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر (1)

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

                                             هر لحظه بدام دگری پا بستی

گفتا شیخا تو هر آنچه گویی هستم

                                             آیا تو چنانچه مینمایی هستی





برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر (16)

جای پا

مرا زین چهره خندان مبینید

                                      که دل در سینه ام دریای خون است

به کس این چشم پرنازم نگوید

                                     که حال این دل غمدیده چون است

اگر بالای زیبای بلندم

                                     به بالاپوش خز بس دلفریب است

                         درون سینه تنگم دلی هست

                        که از هرگونه شادی بی نصیب است

مرا عار آید از کاخی که در آن

                                     نه آزادی نه استقلال دارم

مرا این عیش از اندوه خلق است

                                     ولی آه زبانی لال دارم

نیم بیگانه منهم دردمندم

نیم بیگانه منهم دردمندم

                                 دمی هم دست لرزان مرا گیر

به امید روزی که همه همدل و یکرنگ شوند. 



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/11توسط sina | نظر دهيد

سلام

امسال سال اصلاح الگوی مصرفه یعنی در همه چیز باید صرفه جویی کرد خب من نمیدونستم نظر دادن هم شامل این الگوست همش تو فکر بودم میان ولی نظر نمیدن چرا؟

بعد یادم اومد ای بابا خب امسال سال اصلاح الگوی مصرفه ملت هم حرف شنو حرف گوش کن واقعا آفرین بارک الله به این حمیت ملی بابا 100 رحمت به کفن دزده من قبلا فکر میکردم خودم تنبلم اما دیدم نه بقیه بدترند به هر حال اون الگوی مصرفو صرفه جویی مربوط به لباس پوشیدن غذاخوردن و آب و برق و گاز و تلفنه نه نظر دادن یه تکون بخورید بد نیست.

خب موفق باشید

تا پست بعد:

فعلا ...



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/10توسط sina | نظر (15)

سلام

من میخام روش جواب دادنمو تغییر بدم اینه که دوست دارم نظرتونو بدونم من میخام از این به بعد پیامهایی که برام میفرستند به صورت شوخی جواب بدم خب خواهشا تنبلی نکنید مثل بقیه نظردادنها و این یکی را حسابی تپل مپل جواب بدید و نظر بذارید.

با ارزوی موفقیت:

سینا بوس



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/9توسط sina | نظر (13)

با سلام به همه عاشقان پاک

کسانیکه عشق را در چارچوب عشق دوست دارند نه بیشتر نه کمتر و قصد سواستفاده و آویز از آن را در جهت راهبرد اهدافشون ندارند با سلامی پاک و گرم به تک تک آنان.

در هر حال عشق راهه خودشو پیمود و بعد از نزدیک به 500 سال بعد از پایان گرفتن قرون وسطی بشکل امروزی خودش رسید خب آدمها عوض شدند روابط اجتماعی عوض شدند راهها عوض شدند وووووو.........

عشق در حال حاضر در جامعه امروزی شکل دیگه ای بخودش گرفته آخه از نظر من عشق چند دسته است یک-پاک دو-هوس و یکدسته هم وجود دارد که مابین این دو است پس در درجه اول بفهمیم عشق ما در کدوم دسته قرار داره اولی دومی یا سومی این از خودتون که اول بفهمید چی هستید بعد طرف مقابلو بشناسید بسنجیدش آیا اونم مثل شماست یا علاقه اش در کدوم دسته قرار میگیره اگر بتونید بشناسید و بفهمید در اونصورته که هم عشقها شکل پاکتری بخودش میگیره هم اینکه سواستفاده ها کمتر میشه هم اینکه ناکامی در عشق اگر به صفر نرسه مطمئن باشید آمارش خیلی میاد پایین در حال حاضر اکثرا فکر میکنند عاشقند اما عزیزان عشق همیشه یک هدف پشتشه پس اگر دیدید هدفی پشتش نیست مطمئن باشید اون عشق نیست فقط یک هوس زود گذره خواه برای شما خواه برای طرف مقابل هیچ فرقی نداره وقتی به این نتیجه هم رسیدید مرحله آخر را دارید اونم شهامته نترسیدنه اگر بترسید اگر شهامت نداشته باشید و همیشه در حال فرار باشید مطمئن باشید باید یه بای بزرگ به اون عشقتون بگید و از اون بالاتر خاکش کنید وقتی عشق پاک باشه بدون سواستفاده باشه نباید ترسید باید گفت باید فریاد زد کسی باید بترسه که ناپاکه نه کسی که پاکه.یکسری در جمع دوستان بودم تو کوه بودیم اون بالا بالاها خسته بودیمو گشنه بعد از خوردن غذا و چایی شیکما که پر شد زبونهاشونم راه افتاد بحث کردیمو بحث کردیم تا رسیدیم به بحث عشق یه نظرسنجی کردیم هر کسی رنگ عشق را از نظر خودش گفت همه تیره بودند غیر از من اونها گفتند لجنیه ولی من گفتم نه اتفاقا سفید شیریه پاکه پاک بدون آلایش شاکی شدند گفتند تو چرا تو که میدونی گفتم اره میدونم ولی شما فقط یه قسمت کار را دیدید همه جوانبو باید در نظر گرفت نه فقط یک قسمتو و جوابم بهشون این بود عشق اگر پاک باشه سفید شیریه اگر هم ناپاک بود که نمیشه به اون گفت عشق پس بیایید برای عشق ارزش قائل باشیم.

نظر شما چیه؟

موفق باشید

تا پست بعد ...



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/9توسط sina | نظر (2)

سلام

امروز میخام در مورد عشق باهاتون حرف بزنم چیزی که مدتهای زیادیه از وجود من رفته و خاطراتیکه میخام برای همیشه فراموش شه ولی با توجه به نظر یاسمن عزیز که ازم خواسته بود در مورد عشق بنویسم همینطور بقیه بینندگان و توجه نسل جوان به این مسئله گفتم چند کلمه ای در موردش حرف بزنم البته این نظرات منه ممکنه درست باشه ممکنم هست غلط اما بعنوان یه درد و دل میگم و شروعشم با این شعر آغاز میکنم

دهانت را بو میکنند مبادا گفته باشی دوستت دارم

عشق در درجه اول تجلی از وجود خداونده خداوندی که ما را آفرید بهمون حیات داد همینطور این غریزه زیبا را در وجودمون بنا نهاد آه ای عشق اگر اگر پاک باشی چقدر زیبایی و در مقابل وقتی قداست و پاکی خودتو از دست میدی چقدر مشمئزکننده ای در هر حال این غریزه حس یا هر اسمی که دوس دارید روش بذارید از بدو تاریخ در وجود همه انسانها قرار داشته و خواهد داشت یکی کمتر یکی بیشتر و تکامل اونهم در قرون مختلف شکلهای مختلف داشته گاهی آزاد گاهی ممنوع و گاهی حتی به جرم عاشقی انسانها سوزانده شدن توسط همنوعان خودشون البته در حال حاضرم ما یکسری خودسوزیهاش را میبینیم فقط بشکل جسمی نیست روحی است یکی از اشکالش مخالفت خانواده هاست که البته این قسمت جای بحث داره چون هر عشقی عشق نیست ممکنه رندی خودشو بشکل عاشق درآورده باشه که صد البته در اونصورت باید خانواده مخالفت کنند در هر حال عشق در قرون مختلف فراز و نشیبهای زیادی داشته کام داشته ناکامی هم داشته البته از نظر یکسری عشقی که به کام برسه عشق نیست معتقدند سرانجام عشق ناکامیه که من مخالفم ولی خوب یا بد موارد ناکامی خیلی بیشتر بوده اولین موردی که من میدونم مربوط به یک شاعره یونانی است بنام سوفوکل شاعره ای زیبا که پس از ناکامی در عشق در سن 32 سالگی بعد از اینکه یک جامه شپید پوشید بر فراز المپ رفت و خودشو از صخره ها به پایین پرت کرد که این کار را هم من نمیپسندم نباید ناکامی را با خودکشی به سرانجام رسوند البته وقوع اون حادثه اگر اشتباه نکنم مربوط به سال 32 قبل از میلاد مسیح باید باشه و همینطور موردهای دیگه خسرو شیرین شیرین و فرهاد لیلی و مجنون رومئو و ژولیت آنتونی و کلئوپاترا و ......درسته در زمانهای قدیم انسانیت ارزش بیشتری داشت عشقها واقعیتر و پاکتر بودند ولی نمیشه منکر شد که در قرن بیستم نمیشه نشانی از عشق واقعی پیدا کرد درسته خیلی ناچیزه ولی هنوز هم میشه در بیغوله های فکریه تعدادی انسان به جستجوش پرداخت و پیداش کرد البته این تعداد خیلی ناچیزند از نظر تعداد ولی وجود دارند انسانهایی که برای عشقشون ارزش قائل بودند و هنوزم هستند همونطور که گفتم عشق در اعصار مختلف دچار چالشهایی بوده فراز داشته نشیبم داشته ولی هیچکس نه تونسته نابودش کنه و نه اینکه جلوش را بگیره در اروپا در فاصله سالهای 500 تا 1500 میلادی دورانی شکل گرفت که در تاریخ به اون نام قرون وسطی را دادند یکی از مسائلی که در این دوره تاریخی وجود داشت دادگاههای تفتیش عقاید بود که بنام انکیزاسیون معروفه و کسی که در این دادگاهها محکوم میشد به بدترین شکل مجازات میشد کاری هم نداشتند اون نظریه اون حرف درسته یا نادرست فقط یک چیز را میگفتند برخلاف خواسته ما نباید حرفی بزنید یا حتی فکر کنید یکی از مسائلی که در این دوران در قسمت ممنوعه قرار داشت عشق بود که اونهم مجازاتش سوختن در آتش بود یعنی بدترین نوع مجازات ولی خب نتونستند جلوشو بگیرند مجازات کردند اما نتونستند جلوشو بگیرند و عشق راهه خودشو ادامه داد و رسید به قرن حاضر......

ادامه در پست بعد

فعلا....



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/9توسط sina | نظر دهيد

با سلام خدمت دوست عزیزم:

در پستهای قبلی از دوستی تشکر کردم که مدیر وبلاگ 

thehair هستند.

ایشون در پیامی که برای من گذاشتند فرمودند که من نسبت به ایشون لطف دارم و فرموده بودند لایق این تعاریف نیستند در اینجا بگم که نه تنها لیاقت شما خیلی بیشتره که من کار مهمی نکردم اگر حرفی زده شد وظیفه من بود باید تشکر میکردم باز هم تشکر میکنم از شما و من هم خیلی خوشحال میشم بیشتر با هم آشنا شیم خدمت بینندگان محترم وبلاگهم میگم که حتما به سایت ایشون سربزنید چون ایشون برخلاف من سایتشون مربوط به موهای بلند و مدلهای موس پس حتما به سایت ایشون برید در پایان با آرزوی موفقیت برای این دوست عزیز و دیگران.

تا پست بعد

فعلا...



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/8توسط sina | نظر (19)

سلام

یکی از بینندگان وبلاگ نظری داده بود در مورد پیام اول من و اینکه دلسوزی هم میکرد که چرا بینندگان نظر نمیدهند در اینجا اضافه میکنم چنانچه دوست دارید پستهای بیشتری آپ شود باید در نظرخواهی ها و نظر سنجیها شرکت کنید تا الان فقط چند نفر تو نظرخواهیها شرکت کردند که همه آنها هم صاحبان وبلاگها بوده اند که با نظرات و پیشنهادهای خوب خود منو شرمنده نموده و باعث اضافه کردن چند پست جدید نمودند که در اینجا لازم میدونم از مدیر وبلاگ محترم thehair.blogfa.com

کمال تشکر را بنمایم که با تشویقات قشنگ و مودبانه خود باعث شدند من چند پست اضافه کنم در پایان هم اضافه میکنم چنانچه دوست داشتید پستهای بیشتری را مشاهده کنید باید نظر بدهید در غیر اینصورت منهم مثل بقیه وبلاگها خواهم شد و آپ نمیکنم و هر وقت تونستم یک پست اضافه میکنم با آرزوی موفقیت

سینا



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/7توسط sina | نظر (2)

با سلام خدمت همه بینندگان عزیز و دوست داشتنی

امروز نتیجه نظر سنجی ختنه را دیدم فقطم مال امروز بود نوشته بود 22 نفر موافق ادامه دادن خاطرات ختنه و 0نفر مخالف یعنی تمام کسانیکه نظر دادند همه موافقند از خاطرات ختنه بگم حالا بگم چیتون برام جالبه اونم اینه که من مینوشتم حتی 1 نظرم ندادید اما موافقید ادامه پیدا کنه باور کنید کلی خندیدم که شما واقعا جالبید چون دوست دارید ادامه بدم اما حاظر نیستید یک نظر بدید باشه قبول چون دوستتون دارمو ازتون خوشم اومده باشه ادامه میدم فقط باید یک کم صبر کنید که 1 وبلاگ جدید بزنم و اونو بذارم فقط برای ختنه به زودی یه وبلاگ جدید درست میکنم و براتون خاطره میذارم همه موفق فعلا بای



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/4توسط sina | نظر (6)

سلام

با توجه به اینکه تعدادی از بینندگان که البته زحمت کشیدند و لطف کردن و برام پیام دادند چون دیدم علاقه ای به ختنه ندارند تصمیم گرفتم دیگه پست ختنه را ادامه ندم البته یک نظرسنجی میذارم اگر شرکت کردید و جواب دادید ادامه میدم اگر ببینم میخواهید اما اگر مثل نظر دادن حالا باشه به کل پست ختنه تعطیل.

تا پست بعد بای



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/4توسط sina | نظر دهيد

سلام

لیست آمار را که میبینم بد نیست ولی هزاز هزار ماشالا بازدیدکنندگان حال یک خط نظر دادن ندارند من نمیدونم دلیلش چیه که فقط میان و میخونند و میرند در هر حال از 3 نفر از بازدید کنندگان میخام تشکر کنم راحیل محمد و گلاره عزیز که با نظراتشون وبلاگ را پربار کردند میبوسمتون و موفق باشید

بای



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/3توسط sina | نظر (4)

سلام

این بار میخام خاطره اولین کچل کردنمو براتون تعریف کنم که اونروزم خیلی خاطرررررررررره داره من تا کلاس چهارم ابتدایی موهام اکثرا بلند بود راستشو بخواهید باید اعتراف کنم مامانم زیادی لوسم کرده بود از کچل کردنم خیلی بدم میومد البته تو مدرسه همه کچل بودند ولی من نه فقط کوتاه میکردم تا اینکه کلاس چهارم یه ناظمی داشتیم خیلی رو من کلید بود بخصوص رو موهام و دیگه جوری شده بود که ول نمیکرد منم که دیدم ول نمیکنه یکهفته از مدرسه فرار کردم و روزها تو خیابون بودم و ظهر میومدم خونه بماند که چه مصیبتی بود هیچی بعد یکهفته مامانم منو تو خیابون دید و عصبااااااااااااااااانی شد نه اینجور و یه سیلی خیلی خیلی کوچولو زد تو گوشم اینم بگم که مادرم معلم بهداشته هیچی گفت اینجا چکار میکنی برا چی مدرسه نیستی منم سااااااااااااااکت هیچی نمیگفتم بعد دستمو گرفت و بردم مدرسه و فهمید بله جریان از این قراره سینا بخاطر موهاش یکهفته است از مدرسه فراریه همونوقت دستمو گرفت برد آرایشگاه و به آرایشگره گفت از ته بزنید اونم برداشت با ماشین صفر موهامو از بیخ تراشید حالا منم گریم گرفته بود نه اینجور ولی جلو خودمو گرفته بودم که اشکام نیاد پایین هیچی کله شد سفیدددددددددددددد بعدم اومدیم بیرونو رفتیم خونه بردم حموم بعد که اومدم تو اتاق زدم زیر گریه نه اینجور البته اونسال فقط همون یکبار کچلم کردند بعدش کوتاه میکردند تا روز ختنه کردنم که دیگه همیشه سرمو از ته میتراشیدند و سه سال راهنمایی همیشه با کله کچل میرفتم مدرسه ولی الان میگم نه تنها کچل کردن بد نیست که خیلیم خوبه و لازمه برای بچه خب موفق باشید بای تا پست بعدی.



برچسب ها :

نوشته شده در 1388/9/3توسط sina | نظر دهيد